بسم رب شهدا

نوشته : سید حسین عباس زاده در ساعت ٥:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٩/٦


بازمحرم رسید

السلام علیک یا ابا عبدالله 

نوشته : سید حسین عباس زاده در ساعت ٧:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۸/۱٥


پاداش گریه برامام حسین ع

امّا اینکه گفته شد: گاهى پاداش گریه بر حسین علیه السلام به پاداش سخت ترین کارها مى رسد و نه همیشه ، این بدان جهت است که هر کس نمى تواند به این موقعیّت و مقام والا و پرشکوه پر کشد.
این اوج گیرى تنها در خور کسى است که همانند ابراهیم قلبش ‍ لبریز از عشق به حسین علیه السلام باشد و دلیل این قید در همین روایت آمده است که : پس از آرزوى مورد اشاره ابراهیم ، به او وحى رسید که : (محبوبترین بندگانم در نظرت کیست ؟)
پاسخ داد: (بنده محبوب و برگزیده ات محمّد صلى الله علیه و آله .)
پیام آمد که : (او در نظرت محبوبتر است یا خودت ؟)
پاسخ داد: (او ... .)
پیام آمد که : (فرزند او یا فرزند خودت ؟)
پاسخ داد: (فرزند گرامى او ... .)
پیام آمد که : (سر بریده شدن فرزند او به دست دشمنان حق و عدالت برایت دردناک تر است یا سر بریدن فرزندت به دست خودت به فرمان خدا؟)
پاسخ داد: (سر بریده شده فرزند گرامى او حسین ، برایم فاجعه بارتر ودردناک تراست .) اینجا بود که حماسه عاشورا در پرتو وحى ، بر ابراهیم ترسیم شد و ابراهیم به شدّت گریست . آنگاه بود که بدو وحى رسید که : (اینک با این محبّت به حسین ، پاداش مورد آرزویت را باز خریدى و دریافت داشتى .)(605)
اینک ، همه کسانى که این حقیقت را احساس مى کنند که حسین علیه السلام از فرزندانشان در نظرشان محبوبتر و گرامیتر است و شهادت مظلومانه و جدا شدن سرمقدّس او به دست دشمنان حق و عدالت ، از قربانى ساختن عزیزترین فرزندشان در راه خدا به دست خویش دردناکتر است ، بر چنین کسانى بشارت باد که گریه و سوگواریشان بر آن حضرت پاداش سخت ترین کارهاى شایسته را دارد، پاداشى معادل پاداش قربانى ساختن اسماعیلتان در راه دوست .

نوشته : سید حسین عباس زاده در ساعت ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/۱٩


زن زانیه و تربت آقا

در زمان حضرت صادق ع زن زانیه اى بود که هروقت بچه اى از طریق نامشروع مى زائید به تنورى مى انداخت . و آنهارا مى سوزاند، تا اینکه اجلش رسید و مُرد. اَقرباى و خویشان او، زن را غسل و کفن کردند و نماز برایش خواندند و بخاکش سپردند، ولى یک وقت متوجه شدند زمین جنازه این زن بدکاره را قبول نمى کند و به بیرون انداخته آن عده که در جریان دفن این زن بدکاره شرکت داشتند احساس کردند شاید اشکال از زمین و خاک باشد، جنازه را در جاى دیگر دفن کردند، دوباره صحنه قبل تکرار شد، یعنى زمین جسد را نپذیرفت و این عمل تا سه مرتبه تکرار شد. مادرش متعجب شد آمد محضر مقدس آقا امام صادق آل محمد ص و گفت اى فرزند پیغمبر بفریادم برس ... و جریان را براى حضرت بازگو کرد و متمسک و ملتجى به حضرت گردید، وجود مقدس آقا امام صادق ع وقتى جریان را از زبان مادرش شنید و متوجه شد کار آن زن زنا و سوزاندن بچه هاى حرامزاده بوده ، فرمود هیچ مخلوقى حق ندارد مخلوق دیگر را بسوزاند، و سوزاندن به آتش فقط بدست خالق است .
مادر آن زن بدرکاه به امام عرض کرد حالا چه کنم ، حضرت فرمرد: مقدارى از تربت جدّم آقا سید الشهداء ابى عبداللّه الحسین ع را همراه جنازه اش در قبر بگذارید زیرا تربت جدم حسین ع مشکل گشاى همه امور است . مادر، زن زانیه مقدارى تربت تهیه نمود و همراه جنازه گذاشت دیگر تکرار نشد.(25)

کتاب کرامات الحسینی

نوشته : سید حسین عباس زاده در ساعت ۱:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/۱٩


یا ابا صالح المهدى ادرکنى

(فَلَئِنْ اءَخَّرَتْنِى الدُّهوُرُ، وَعاقَنى عَنْ نَصْرِکَ الْمَقْدوُرُ، وَلَمْ اَکُنْ لِمَنْ حارَبَکَ مُحارِبا، وَلِمَنْ نَصَبَ لَکَ الْعَداوَةَ مُناصِبا، فَلاََنْدُ بَنَّکَ صَباحا وَمَساءً، وَلاََبْکِیَنَّ لَکَ بَدَلَ الدُّموُعِ دَما)
دوازدهمین امام نور حضرت مهدى علیه السلام در زیارت ناحیه مقدّسه مى فرماید:
اگر روزگاران مرا به تاءخیر انداخت و تقدیر حکیمانه خدا مرا از یارى تو بازداشت و به همراهتان نبودم تا با حق ستیزانى که با تو سرجنگ داشتند و به دشمنى با تو برخواسته بودند، به پیکار برخیزم .
اینک بامدادان و شامگاهان براى تو سوگوارى مى نمایم و در مصیبت جانسوزت ،به جاى اشک ، خون گریه مى کنم .
بحارالانوار: ج 101، ص 320. 

نوشته : سید حسین عباس زاده در ساعت ۱٠:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/۱۸


ثواب زیارت امام حسین

 از عجیبترین این روایات در این مورد، روایت امام صادق علیه السلام که فرمود:
(روزى حسین علیه السلام بر دامان پیامبر بود و آن حضرت او را به بازى سرگرم ساخته ، مى خندانید. عایشه که این منظره را تماشا مى کرد گفت : چقدر به این کودک محبّت مى ورزى ؟
پیامبر فرمود: چگونه محبّت نثارش نسازم و به او نبالم ، با اینکه او میوه دل و نور دیده و گل خوشبوى زندگى است ، امّا گروهى از مدّعیان مسلمانى او را شهید خواهند ساخت و کسى که او را پس ‍ از شهادت زیارت کند، خداوند برایش پاداش یک حجّ از حجّهاى مرا خواهد نوشت .
عایشه شگفت زده پرسید: یک حجّ از حجّهاى شما را؟
فرمود: آرى ! بلکه دو حجّ از حجّهاى مرا.
پرسید: دو حجّ؟!
فرمود: بلکه چهار حجّ و همینگونه چند برابر ساخت تا به نود حجّ که در عمر پربارش انجام داده بود، رسانید.)(37)

منبع کتاب خصائص الحسینی عالم گرانقدر شیعه شیخ شوشتری است

نوشته : سید حسین عباس زاده در ساعت ۱٠:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/۱۸


وصیت امام حسین به فرزندش

حضرت امام حسین (ع) به فرزندش علی فرمودند:

فرزندم بترس از ستم
نمودن به کسی که به غیر از خدا در مقابل تو یاوری
ندارد
.

نوشته : سید حسین عباس زاده در ساعت ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٩/٢٢


فظائل زیارت کربلا

قال امام رضا(ع):

کسی که قبر حسین رادر کربلا زیارت کند مانند کسی است که خدا را برفراز عرشش زیارت کرده است!

(کامل الزیارات 121:جامع الاخبار:23الفصل الحادی عشر:بحارالانوار:3/98باب 1حدیث 8)

نوشته : سید حسین عباس زاده در ساعت ۱۱:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٩/٢٠


دو حدیث از ابا عبدالله علیه السلام

قال الحسین (ع):من احبک نهاک ومن ابغضک اغراک

کسی که تورا دوست می دارد تورا از فعل بد نهی می کند وکسی که دشمن تو
باشد تورا به آن فعل تشویق می کند.

 

قال الحسین (ع):ان اعفی الناس من عفی عن قدرت

با گذشت ترین مردم کسی است که در عین توانایی چشم پوشی کند

نوشته : سید حسین عباس زاده در ساعت ٧:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٩/۱٧


18 روز تامحرم باقیست

بسم رب شهدا

خدارو شکر میکنم که بعد از دوسال دوباره میتونم وبلاگم رو بروز کنم

دقیقن دو سال ازسفره کربلام گذشته که عکساشم در قسمت تصاویر میزارم

دعامون کنید .

لطفا"با ارسال نظرات در موضوعیت وبلاگ کمکم کنید.

نوشته : سید حسین عباس زاده در ساعت ۸:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۸/٧


ازحماسه حسین تا حماسه فرزندان حسین

بسم رب شهدا

حماسه حسینی هنوز ادامه دارد هرروز عاشورایی به پا می شود وحسینیان به قتلگاه می روند وما غرق در زندگی خودیم هرروز مظلومی درجهان به دست شمرزمانه خود به قتل می رسد ما چشم بسته ایم مثل ان زمان که کربلا به پا شد از زمین واسمان خون جوشید ولی اهل زمینیان در خوابی عمیق فرورفته بودند .

هم اکنون هم کربلا برپاست

کربلای دیروز ایران چی شدهمه یادمون رفت

شلمچه

هویزه

جز خاطره ای یادواره ای وسالی یک بار یاداوری خاطرات ودیگر هیچ .

بیایید یاد شهدا را همیشه زنده بداریم که هرروز افرادی با پاک کن های مخصوص ذهن مارا ازیاد شهدا وخاطراتشان پاک می کنند کربلای ایران را جنگ سلطه وفرزندان حسین را غاصب می نامند

در اخر یک کلمه می گویم

شهدا شرمنده ایم یا حسین شرمنده ایم

ولی شرمندگی فایده ندارد بیایید حسین زمانه خویش را تنها نگذاریم

یا علی.

نوشته : سید حسین عباس زاده در ساعت ٩:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٩/٤


یاحسین

نوشته : سید حسین عباس زاده در ساعت ۸:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/٢۳


سخنان گهربارامام حسین (ع)

امام به فرزندش زین العابدین سفارش می کرد:((پسرم,ازستم کردن به کسی که جزخداپناهویاورنداردبپرهیز.))                                                                                                          

 

  شخصی به خدمت حضرت آمدوگفت:من گناهکارم,نمی توانم خودم راازاین بدبختی نجات دهم.مرا نصیحت کنید.حضرت فرمود:این پنج کارراانجام بده آن وقت هرگناهی خواستی بکن.  

 

   1-ازنعمتهای خدا استفاده نکن آنگاه به گناه رو کن.   

  2-از ولایت خدابیرون بروبعدهرچه خواستی گناه  کن.                                                         

 3-جایی پیدا کن که خداتورا نبیند آنگاه هرچه خواستی گناه کن.                                              

  4-اگرمی توانی هنگام مرگ به فرشته خدابگو من جانم را نمیدهم آنگاه گناه کن.                       

 5-وقتی مِأموران الهی می خواهند تورا به جهنّم ببرند اگرمیتوانی واردنشو,آنگاه به گناه روکن.حالا که نمیتوانی این پنج کارراانجام دهی پس ازگناه دوری کن.                                                      

    آنچه راطاقت نداری به عهده مگیر.                                                          

نوشته : سید حسین عباس زاده در ساعت ۸:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٢٠


بسم رب الشهدا

یا حسین دوباره ندای هل من ناصرا" ینصرنیت به گوش می رسد

نوشته : سید حسین عباس زاده در ساعت ٧:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢۸


پیروان کربلا

امام محمدتقی(ع)فرموده است:

تو را به پنج چیز سفارش می کنم :

1-اگر مورد ستم واقع شدی ستم مکن
2-اگر به تو خیانت کردند خیانت مکن
3-اگر تکذیبت کردند خشمگین مشو
4-اگر مدحت کنند شاد مشو 
و5- اگر نکوهشت کنند، بیتابی مکن.

بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (167)

 

نوشته : سید حسین عباس زاده در ساعت ٩:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/٢٤


ارسالی از:.......................

اوست ضامن بقای دین با اهل واولادش بصیر

بهر بقاوحفظ دین کرد جنگ وپیکاری شدید

نوشته : سید حسین عباس زاده در ساعت ٦:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/٢٢


عوامل تحریف :

این عوامل بر دو قسم است . یک نوع عوامل عمومی است . یعنی بطور کلی‏
عواملی وجود دارد که تواریخ را دچار تحریف می‏کند ، اختصاص به حادثه‏
عاشورا ندارد . مثلا همیشه اغراض دشمنان ، خود ، عاملی است برای اینکه‏
حادثه‏ای را دچار تحریف کند . دشمن برای اینکه به هدف و غرض خود برسد ،
تغییر و تبدیلهائی در متن تاریخ ایجاد و یا توجیه و تفسیرهای ناروایی از
تاریخ می‏کند و این نمونه‏های زیادی دارد که نمی‏خواهم در اطراف آنها بحث‏
بکنم ، همین قدر عرض می‏کنم که در تحریف حادثه کربلا هم این عامل دخالت‏
داشته است . یعنی دشمنان در صدد تحریف نهضت حسینی برآمدند . و همان‏
طوری که در دنیا معمول است که دشمنان ، نهضتهای مقدس را به افساد و
اخلال و تفریق کلمه و ایجاد اختلاف متهم می‏کنند ، حکومت اموی نیز خیلی‏
کوشش کرد برای اینکه نهضت حسینی را چنین رنگی بدهد .
از همان روز اول چنین تبلیغاتی شروع شد . مسلم که به کوفه می‏آید ، یزید
ضمن ابلاغی که برای ابن زیاد جهت حکومت کوفه صادر می‏کند ، می‏نویسد :
مسلم پسر عقیل به کوفه آمده است و هدفش اخلال و افساد و ایجاد اختلاف در
میان مسلمانان است ! برو و او را سرکوب کن . وقتی مسلم گرفتار می‏شود و
او را به دارالاماره ابن زیاد

می‏برند ، ابن زیاد به مسلم می‏گوید : پسر عقیل ! چه شد که آمدی به این شهر
، مردم وضع مطمئن و آرامی داشتند ، تو آمدی آشوب کردی ، ایجاد اختلاف و
فتنه انگیزی کردی ! مسلم هم مردانه جواب داد :
اولا آمدن ما به این شهر ابتدایی نبود . مردم این شهر از ما دعوت کردند
، نامه‏های فراوان نوشتند و آن نامه‏ها موجود است . و در آن نامه‏ها
نوشته‏اند پدر تو ، زیاد ، در سالهایی که در اینجا حکومت کرده ، نیکان‏
مردم را کشته ، بدان را بر نیکان مسلط کرده و انواع ظلمها و اجحافها به‏
مردم کرده است . از ما دعوت کردند برای اینکه عدالت را برقرار کنیم .
ما برای برقراری عدالت آمده‏ایم . و حکومت اموی برای اینکه تحریف معنوی‏
کرده باشد ، از این جور قضایا زیاد گفت ، ولی تاریخ اسلام تحت تاثیر این‏
تحریف واقع نشد . و شما یک مورخ و صاحبنظر را در دنیا پیدا نمی‏کنید که‏
بگوید حسین بن علی العیاذ بالله قیام نابجایی کرد ، آمد کلمه مردم را
تفریق کند ، اتحاد را از بین ببرد . خیر ، دشمن نتوانست در حادثه کربلا
تحریفی ایجاد کند . در حادثه کربلا هر چه تحریف شده ، با کمال تاسف از
ناحیه دوستان است .

عامل دوم

عامل دوم تمایل بشر به اسطوره سازی و افسانه‏سازی است و این در تمام‏
تواریخ دنیا وجود دارد . در بشر ، یک حس قهرمان پرستی هست که در اثر
آن درباره قهرمانهای ملی و قهرمانهای دینی افسانه
می‏سازد ( 1 ) . بهترین دلیلش این است که مردم برای نوابغی مثل بوعلی‏
سینا و شیخ بهایی چقدر افسانه جعل کردند ! بوعلی سینا بدون شک نابغه‏
بوده و قوای جسمی و روحی او یک جنبه فوق العادگی داشته است . ولی‏
همینها سبب شده مردم برای او افسانه‏ها بسازند . مثلا می‏گویند بوعلی سینا
مردی را از فاصله یک فرسنگی دید و گفت این مرد ، نان روغنی ، نانی که‏
چرب است می‏خورد . گفتند از کجا فهمیدی که نان می‏خورد و نان او هم چرب‏
است ؟ ! گفت برای اینکه من پشه‏هایی را می‏بینم که دور نان او می‏گردند ،
فهمیدم نانش چرب است که پشه دور آن پرواز می‏کند ! معلوم است که این‏
افسانه است ، آدمی که پشه را از یک فرسنگی ببیند ، چربی نان را از خود
پشه‏ها زودتر می‏بیند .
یا می‏گویند بوعلی سینا در مدتی که در اصفهان تحصیل می‏کرد ، گفت من‏
نیمه‏های شب‏که برای مطالعه برمی‏خیزم ، صدای چکش مسگرهای کاشان نمی‏گذارد
مطالعه کنم . رفتند تجربه کردند ، یک شب دستور دادند مسگرهای کاشان‏
چکش نزنند ، آن شب را بوعلی گفت آرام خوابیدم و یا آرام مطالعه کردم .
معلوم است که اینها افسانه است .
برای شیخ بهایی چقدر افسانه ساختند . این جور چیزها اختصاص به حادثه‏
عاشورا ندارد . مردم درباره بوعلی هر چه می‏گویند ، بگویند ، به کجا ضرر
می‏زند ؟ به هیچ جا . اما افرادی که شخصیت آنها ، شخصیت


پیشوایی است ، قول آنها ، عمل آنها ، قیام آنها ، نهضت آنها سند و حجت‏
است ، نباید در سخنانشان ، در شخصیتشان ، در تاریخچه‏شان تحریفی واقع شود
. درباره امیرالمؤمنین علی علیه السلام ، ما شیعیان چقدر افسانه گفته‏ایم !
در اینکه علی علیه السلام مرد خارق العاده‏ای بوده و بحثی نیست . در
شجاعت علی علیه‏السلام کسی شک ندارد . دوست و دشمن اعتراف دارند که‏
شجاعت علی علیه السلام شجاعت فوق افراد عادی بوده است . علی علیه السلام‏
در هیچ میدان جنگی ، با هیچ پهلوانی نبرد نکرد مگر اینکه آن پهلوان را
کوبید و بزمین زد . اما مگر افسانه سازها و اسطوره سازها به همین مقدار
قناعت کردند ؟ ! ابدا . مثلا گفته‏اند علی علیه السلام در جنگ خیبر با
مرحب خیبری روبرو شد ، مرحب چقدر فوق العادگی داشت . مورخین هم‏
نوشته‏اند که علی در آنجا ضربتش را که فرود آورد این مرد را دو نیم کرد (
نمی‏دانم که این دو نیم کامل بوده یا نه ) ولی در اینجا یک حرفها ، و یک‏
افسانه‏هایی درست کردند که دین را خراب می‏کند . می‏گویند به جبرئیل وحی‏
شد فورا بزمین برو که اگر شمشیر علی فرود بیاید ، زمین را دو نیم می‏کند ،
به گاو و ماهی خواهد رسید ، بال خود را زیر شمشیر علی بگیر . رفت گرفت‏
، علی هم شمشیرش را آنچنان فرود آورد که مرحب دو نیم شد و اگر آن دو
نیم را در ترازو می‏گذاشتند با هم برابر بودند ! بال جبرئیل از شمشیر علی‏
آسیب دید و مجروح شد ، تا چهل شبانه روز نتوانست به آسمان برود . وقتی‏
که به آسمان رفت خدا از او سؤال کرد این چهل روز کجا بودی ؟ خدایا در
زمین بودم ، تو به من ماموریت داده بودی . چرا زود برنگشتی ؟ خدایا
شمشیر علی که فرود آمد بالم را

مجروح کرد ، این چهل روز مشغول پانسمان بال خودم بودم ! دیگری می‏گوید
شمشیر علی آنچنان سریع و نرم آمد که از فرق مرحب گذشت تا به نمد زین‏
اسب رسید . علی که شمشیرش را بیرون کشید ، خود مرحب هم نفهمید ! گفت‏
علی همه زور تو همین بود ؟ ! ( خیال کرد ضربت کاری نشده است ! ) همه‏
پهلوانی تو همین بود ؟ ! علی گفت خودت را حرکت بده ، مرحب خودش را
حرکت داد ، نصف بدنش از یک طرف افتاد و نصف دیگر از طرف دیگر !
حاجی نوری ، این مرد بزرگ در کتاب لؤلؤ و مرجان ، ضمن انتقاد از جعل‏
اینگونه افسانه‏ها می‏گوید برای شجاعت حضرت ابوالفضل نوشته‏اند که او در
جنگ صفین ( که اصلا شرکت حضرت هم معلوم نیست ، اگر شرکت هم کرده یک‏
بچه پانزده ساله بوده ) مردی را به هوا انداخت ، دیگری را انداخت ، نفر
بعدی را ، تا هشتاد نفر ، نفر هشتادم را که انداخت هنوز نفر اول بزمین‏
نیامده بود ! بعد اولی که آمد دو نیمش کرد ، دومی نیز همچنین تا نفر آخر
!
قسمتی از تحریفاتی که در حادثه کربلا صورت گرفته معلول حس اسطوره سازی‏
است .

نوشته : سید حسین عباس زاده در ساعت ٧:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/٢٠


تن مرده وگریه دوستان به اززنده وتعنه دشمنان

نوشته : سید حسین عباس زاده در ساعت ٧:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/۱٩


به یاد کربلا گریه کن و*بگو لعنت برشمر زمانه *

به یاد کربلا گریه کنید

نوشته : سید حسین عباس زاده در ساعت ٧:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/۱٩


وظایف علمای امت و عامه مردم(*مبارزه باتحریفات وبدعتهادردین*)

راجع به علمای امت یک سخن کلی را عرض می‏کنم : عالم نقطه انحرافش در
اینجاست که همیشه خودش را در مقابل نقاط ضعف و عیبهای مردم می‏بیند .
نقاط ضعف روحی و اخلاقی و اجتماعی در افراد یک نوع بیماری است . در
بیماریهای جسمانی ، خود بیمار معمولا بیماری خودش را احساس می‏کند و
خودش دنبال معالجه می‏رود . ولی در بیماریهای روحی آنچه که کار را مشکل‏
می‏کند این است که شخص بیمار است ولی خودش نمی‏فهمد که بیمار است !
بلکه برعکس ، آن بیماری را به عنوان سلامت می‏پذیرد ! به بیماری خودش‏
علاقه دارد ! چنین نیست که افراد ، نقاط ضعف خودشان را به عنوان نقطه‏
ضعف بشناسند و قبول کنند ، بلکه آنها را نقطه قوت در خودشان می‏دانند !
این ، عالم است که می‏فهمد نقاط ضعف اجتماعش چیست .
عالم که در مقابل نقاط ضعف اجتماع قرار می‏گیرد ، دو حالت دارد : 1 -
با نقاط ضعف مردم مبارزه می‏کند . این را مصلح می‏گویند مصلح یعنی کسی که‏
با نقاط ضعف مردم مبارزه می‏کند . غالبا مردم از او خوششان نمی‏آید ! 2 -
مبارزه کردن با نقاط ضعف مردم را کار سخت و مشکلی می‏بیند . مبارزه کردن‏
با نقاط ضعف مردم نه تنها منفعت ندارد بلکه ضرر هم دارد ، از نقاط ضعف‏
مردم استفاده می‏کند ! اینجاست که مصداق « فقیه‏فاجر » می‏شود که به فرموده‏
پیغمبراکرم ( ص ) یکی از آفات سه گانه دین است .
در سایرمسائل بحث نمی‏کنیم بلکه فقط در واقعه‏عاشورا بحث می‏کنیم . عامه‏
مردم دو نقطه ضعف در موضوع عزاداری امام‏حسین ( ع )

دارند ، یکی از آنها این است که معمولا مؤسس یا مؤسسین و صاحبان‏مجالس ،
چه آنهایی که در مساجد و چه آنهایی که بالخصوص در منزلشان مجلسی بر پا
می‏کنند ، در حدودی که من تجربه دارم ( استثناء ندارد ) آن چیزی را که‏
می‏خواهند ازدحام جمعیت است ! اگر جمعیت ازدحام کند راضی هستند اگر
ازدحام نکند راضی نیستند ! این نقطه ضعف است . این جلسات برای این‏
نیست که جمعیت ازدحام کند . مگر ما می‏خواهیم سان ببینیم ، مگر ما
می‏خواهیم رژه برویم ؟ ! هدف ، آشنا شدن با حقایق است ، مبارزه کردن با
تحریفات است . این یک نقطه ضعف است که گوینده در مقابل آن قرار
می‏گیرد . آیا با این نقطه ضعف مبارزه کند یا از این نقطه ضعف مانند
تاج‏نیشابوری استفاده کند ! اگر بخواهد با این نقطه ضعف مبارزه کند ، با
هدف صاحب مجلس و هدف مستمعین که از جمع شدن دور یکدیگر و شلوغ شدن‏
خوششان می‏آید ، ناسازگار است ، اگر هم بخواهد از این نقطه ضعف استفاده‏
کند ، فقط در فکر این است که چه کار کنم تا جمعیت ، بیشتر جمع شود .
اینجاست که یک عالم بر سر دو راهی قرار می‏گیرد . حالا که اینها احمق‏
هستند ، چنین نقطه ضعفی دارند ، من از این نقطه‏ضعف استفاده و بهره‏برداری‏
کنم یا علی‏رغم وجود این نقطه ضعف ، با آن مبارزه کنم و به دنبال حقیقت‏
بروم ؟
نقطه ضعف دومی که در مجالس عزاداری هست و بیشتر از ناحیه عوام‏الناس‏
است و خوشبختانه کمتر شده است ، مسئله " شومر و واویلا " بپا شدن است‏
. منبری در آخر منبرش حتما باید ذکر مصیبت کند و در
این ذکر مصیبت هم نه تنها مردم اشک بریزند ، که تنها اشک ریختن قبول‏
نیست ، باید مجلس از جا کنده شود و شور و واویلا بپا شود . من نمی‏گویم‏
مجلس از جا کنده نشود ، من می‏گویم این نباید هدف باشد . اگر در آن مسیر
صحیح با بیان حقایق و واقعیات ، بدون آنکه روضه دروغی خوانده شود ، بدون‏
آنکه جعلی شود ، بدون آنکه تحریفی شود ، بدون آنکه برای امام‏حسین ( ع )
اصحابی بسازند که در تاریخ نیست و خود امام‏حسین ( ع ) آنها را نمی‏شناسد
چون وجود نداشته‏اند ، بدون آنکه برای امام‏حسین ( ع ) فرزندانی ذکر شود که‏
چنین فرزندانی در دنیا وجود نداشته‏اند ، بدون اینکه برای امام‏حسین ( ع )
دشمنانی ذکر شود که اصلا چنین کسانی وجود نداشته‏اند ، اگر اشکی از روی‏
صداقت و حقیقت ریخت ، شور و واویلا هم بپا شد ، مجلس هم کربلا شد ،
بسیار خوب است . ولی وقتی که حقیقت و صداقت نبود ، آیا باید با
امام‏حسین ( ع ) بجنگیم ، دشمنی کنیم ، دروغ ببندیم ، دروغ بگوییم ؟ !
این ، نقطه ضعف مردم عوام است . با این نقطه ضعف چه باید کرد ؟ آیا
باید از این نقطه ضعف مردم استفاده کرد ؟ باید بهره‏برداری کرد و سوارشان‏
شد ؟ باید مانند تاج‏نیشابوری گفت که چون اینها احمقند ، من از حماقتشان‏
استفاده می‏کنم ؟ ! نه ، بزرگترین رسالت و بزرگترین وظیفه علماء مبارزه‏
با نقاط ضعف اجتماع است . این است که پیغمبراکرم ( ص ) فرمود : « اذا
ظهرت البدع فی امتی فلیظهر العالم علمه و الا فعلیه لعنة الله » ( 1 ) ،
آنجا که بدعتها و دروغها ظاهر می‏شود
آنجا که چیزهایی ظاهر می‏شود که در دین نیست ، مسائلی پیدا می‏شود که من‏
نگفته‏ام ، برعهده دانایان است که حقایق را بگویند ولو مردم خوششان نیاید
. آن کسی که حقایق را کتمان می‏کند ، لعنت خدا بر او باد . بالاتر از این‏
را خود قرآن کریم فرموده است : « ان الذین یکتمون ما انزلنا من البینات‏
و الهدی من بعد ما بیناه للناس فی الکتاب اولئک یلعنهم الله و یلعنهم‏
اللاعنون »( 1 )

نوشته : سید حسین عباس زاده در ساعت ۱:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/۱٩


رسالت و وظیفه ما

مخصوصا در این عصر بدانید که وظیفه سنگینی داریم . با حادثه تحریف شده‏
نمی‏شود به مردم خدمت کرد ، در گذشته هم نمی‏شد . در گذشته اگر فایده‏ای‏
نداشت ضررش کم بود ولی در این عصر ضررش خیلی زیاد است . ما و شما
بزرگترین وظیفه‏ای که داریم این است که ببینیم چه تحریفاتی در تاریخ ما
شده است ، چه تحریفاتی در نقاشی شخصیتها و بزرگان ما شده است ، چه‏
تحریفاتی در قرآن شده است ؟ اما تحریف قرآن تحریف‏لفظی نیست ، یعنی در
قرآن نه یک کلمه کم شده است و نه یک کلمه زیاد . خطر تحریف‏معنوی قرآن‏
به اندازه خطر تحریف‏لفظی آن است . تحریف معنوی قرآن یعنی چه ؟ یعنی‏
تفسیر غلط ، توجیه غلط ، قرآن را غلط تفسیر کردن ، توجیه غلط کردن ، همین‏
هم نباید باشد . ببینیم در تاریخهای ما ، آن تاریخهایی که باید برای ما
درس آموزنده باشد و سند اخلاقی ماست ، سندتربیت اجتماعی ما است ،
مانند حادثه تاریخی‏عاشورا ، چه تحریفاتی شده است ؟ باید با این تحریفات‏
مبارزه کنیم .

نوشته : سید حسین عباس زاده در ساعت ۱:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/۱٩


خبرامد خبری درراه است

امشب دلم هوائیست

مجنون و کربلائیست

تا کربـــــــــلا رسیدن

یک یا حسین  باقیست

نوشته : سید حسین عباس زاده در ساعت ٧:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/۱٧


 

به فیض جرعهءجام توتشنه ایم ولی              نمی کنیم دلیری نمی دهیم صداع  

نوشته : سید حسین عباس زاده در ساعت ٧:۳٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٢/۸


 

ای دررخ توپیداانوارپادشاهی                  درفکرت توپنهان صد حکمت الهی 

نوشته : سید حسین عباس زاده در ساعت ٧:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٢/٧


 

یادم آمدازحسین آن کشته دشت کربلا          آنکه بهرش خون روان از چشم گریان       علیست 

نوشته : سید حسین عباس زاده در ساعت ۸:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱/۱٧


 

چون بنگرم به قامت عباس ودست او    نخلی فتاده وقطع دودستانم آرزوست 

نوشته : سید حسین عباس زاده در ساعت ۸:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱/۱٥


ياد حسين هميشه دردل هاست(استاد مطهری)

حسین را یک روز کشتندوسراوراازبدن جدا کردنداماحسین که فقط این تن نیست حسین که مثل من وشما نیست حسین یک مکتب است وبعدازمرگش زنده تر می شود.دستگاه بنی امیه خیال کردکه حسین را کشت وتمام شد ولی بعدفهمید که مرده حسین اززنده حسین مزاحمتر است ترتبت حسین کعبه صاحبدلان است .زینب هم به یزید همین راگفت .گفت:اشتباه کردی هرنقشه ای که داری به کارببر ولی مطمئن باش که تو نمی توانی برادر مرا بکشی وبمیرانی برادر من زندگیش طور دیگری است اونمرد بلکه زنده تر شد .درآن وقت مرثیه گوهامثل مرثیه گوهای حالا نبودند.(کمیت)مرثیه گوبود(دعبل خزایی)مرثیه گوبود.همان دعبل خزایی که گفت پنجاه سال است که من دارخودم را به دوش کشیده ام .اوطوری مرثیه می گفت که تخت خلفای اموی وعباسی را متزلزل می کرد. اوکه محتشم نبود شعرای ما چرخ وفلک را مسئول شهادت حسین دانسته اند (کمیت )که اینجورنبوده است یک قصیده که می گفت دنیارامتزلزل می کردولی با تاریخچه حسین بانام حسین با مرثیه حسین .دیدندعجب !قبرحسین هم دردسری برای ما شده است تصمیم گرفتند که قبرش را ازبین ببرند قبرش راخراب کردندتمام اثار آن را محو کردند پستی وبلند های زمین را هم را یکسان کردندبه محل قبرآب انداختندبه طوری که عهدی درآن سرزمین نفهمندکه قبرحسین درکدام نقطه بوده است اما مگر شد؟حتی روی آوردن مردم به ان هم بیشتر شد. خودمتوکل یک سر مغنیه(آوازه خوان)داردیک وقتی بااو کارداشت وسرغ اورا گرفت گفتند :نیست .گفت کجاست ؟گفتن به مسافرت رفته است .بعدازمدتی که امدمتوکل ازاوسئوال کردکجارفته بودی ؟جواب دادبرای زیارت به مکه رفته بودم متوکل گفت الان که وقت زیارت مکه نیست واسرار کرد که باید بگویی کجارفته بودی بالاخره معلوم شد این زن به زیارت حسین بن علی رفته بود که متوکل آتش گرفت وفهمید نام حسین را نمی شود فراموشاند

نوشته : سید حسین عباس زاده در ساعت ۸:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱/۱٢


 

                                                               بسم الله الرحمن الرحيم

من اين حروف نوشتم چنان كه غيرندانست                      توهم زروي كرامت چنان بخوان كه توداني 

 

...................................................................................................................................

             (*گریه ازخوف خدا مایه نجات از جهنم است *)

 

نوشته : سید حسین عباس زاده در ساعت ٩:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱/۱


 

 (فالموت في حياتكم مقهورين والحيات في موتكم قاهرين.)

   *زندگی این است که بمیرند ولی فائق باشید ومردن *

      * این است که زنده باشیدولی توسری خور*

تن مرده وگریه دوستان              به اززنده وتعنه دشمنان

مراعارآید از این زندگی               که سالارباشم کنم بندگی 

نوشته : سید حسین عباس زاده در ساعت ۸:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/٢٧


 

  همه شب دراین امیدم که نسیم صبحگاهی       به پیام آشنایان بنوازد آشنا را       

             

  که دعای صبحگاهی اثری کند شمارا                      

................................................................................................................................

 

يا رب بدلم مهرعلي افزون كن                                 جزحرف علي زلوح دل بيرون كن

مارابعلي وال بخشاي زلطف                                      هردل كه نه جاي او بود پرخون كن

نوشته : سید حسین عباس زاده در ساعت ٧:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/۱٦


 

                             

     

مراعهدی ست باجانان که تاجان دربدن دارم         هواداران کویش راچوجان خویشتندارم     

 عمرراپايان رسيدويارم ازدردرنيامد                    قصه ام آخرشدواين غصه را آخرنيامد

                                      جام مرگ آمدبدستم جام مي هرگزنديدم

                                          

نوشته : سید حسین عباس زاده در ساعت ٦:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/۱٥


دیوان امام(ره)

 

 

 

 

بی مهررخت  روزمرانورنماندست          چون صبرتوان کرد که مقدور نمانداست  

 

.  

شکر به صبردست دهدعاقبت            ولی بدعهدی زمانه زمانم نمی دهد

 

 

مبحث جدا

طوفان غمت رشته هستی بگسیخت                یادتوشودیادخودازیادبرم

 

نوشته : سید حسین عباس زاده در ساعت ٦:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/٢۱


فرازی ازسخنان شهید مطهری

یک سخن یا منظومه ویا شعریا نثر حماسی ان است که درروح انسان جولان وحیجانی درجهت سلهشوری ومقاومت وایستادگی ودفاع ازعقیده ایجاد کند .

ویک شخصیت حماسی آن کسی است که درروحش این موج وجوددارد  یک روحیه متمومجی از عظمت غیرت همیت شجاعت حس دفاع از حقوق وحس عدالت خواهی دارد وبازعرض کردیم که تاریخچه عاشورا تاریجچه ای است که دو صفحه دارد یک صفحه آن صفحه ای است سیاه وتاریک نمایشی است از جنایت بشریت وجنایات بسیار بسیار عظیمی ویک داستان جنایی ویک ظلم بی حدوحساب است وبنبراین داستان جنایی ما قهرمانانی دارد که قهرمانان جنایتند پسر معاویه ویزید وپسر سعدکه لعنت خدا برآنان باد  ویک عده افراد دیگر قهرمان این داستان جنایی هستن اما تمام این داستان جنایت نیست یعنی داستان ما یک صفحه ندارد

دو صفحه دارد تنها این نیست که یک عده جنایتکار بر یک عده مردم پاک وبی گناه جنایت وارد کردند بله داستان هایی است که فقط وفقط جنایی است یک صفحه بیشترندارد وآن هم مملو از جنایت است .

مثلا"داستان پسران مسلم بن عقیل فقط یک داستان جنایی است وبس که دوتا طفل نا بالغ وبی گناه  پدر کشته غریب دریک شهر به دست یک آدم  جانی می افتند واو به طمع این که به پولی برسد به شکل فجیعی آنها رابه قتل می رساند.

وقتی مااین تاریخچه را مطالعه می کنیم ازیک طرف جنایت می بینیم وازطرف دیگر دوتا طفل معصوم نا بالغ غریب که جنایت بر انها وارد شده است که اینهاحرفی هم نداشته اندونمی توانسته اند حرفی داشته باشندچرا که بچه هایی درسنین

10ساله و12ساله یا کمتر بوده اند .این فقط یک داستان جناحی است ازنظر ان دوطفل رثاءاست ومظلومیت است اما داستان کربلا این گونه نیست یک داستان دو صفحه ای است که ازنظر آن صفحه دیگربیشترقابل مطالعه است وازنظر آن صفحه جنبه مثبت دارد ونمایش گاهی از عظمت وعلو بشریت از رفعت بشریت نمایش معالی ومکارم انسانیت است سرار هماسه است عظمت شجاعت وحق خواهی وحق پرستی درآن موج میزند ازاین نظر دیگر قهرمان داستان ما پسران علی هستند حسین ابن علی است وعباس ابن علی است ودختر علی زینب است

ویک عده ازمردان فداکار درجه اولی هستند که خود حسین که حاضر نیست یک کلمه مبالغه وگزاف درسخنش باشد آنهارا ستایش می کند  .

مبحث دوم

 در قضيه كربلا چه قبل و چه بعد از آن ، نامه‏های زيادی مبادله شده است ، نامه‏هائی كه ميان امام و اهل كوفه مبادله شده است ، نامه‏هائی كه ميان‏ امام و اهل بصره مبادله شده است ، نامه‏هائی كه خود امام قبلا برای معاويه‏ نوشته است ( از اينجا معلوم می‏شود كه امام خودش را برای قيامی بعد از معاويه آماده می‏كرده است ) ، نامه‏هائی كه خود دشمنان برای يكديگر نوشته‏اند ، يزيد برای ابن زياد ، ابن زياد برای يزيد ، ابن زياد برای عمر سعد ، عمر سعد برای ابن زياد ، كه متن همه اينها در تاريخ اسلام مضبوط است . لذا قضايای كربلا ، قضايای روشنی است و سراسر آن هم افتخار آميز است . ولی ما چهره اين حادثه تابناك تاريخی را تا اين مقدار مشوه و بزرگترين خيانتها را به امام حسين عليه السلام كرده‏ايم كه اگر امام حسين‏ عليه السلام در عالم ظاهر بيايد و ببيند ، خواهد گفت كه شما بكلی قيافه‏ حادثه را تغيير داده‏ايد . آن امام حسينی كه شما در خيال خودتان رسم‏ كرده‏ايد كه من نيستم ، آن قاسم بن الحسنی كه شما در خيال خودتان رسم‏ كرده‏ايد كه برادرزاده من نيست آن علی اكبری كه شما در مخيله خودتان‏ درست كرده‏ايد كه جوان با معرفت من نيست ، آن يارانی كه شما درست‏ كرده‏ايد كه آنها نيستند . ما قاسمی درست كرده‏ايم كه آرزويش فقط دامادی‏ بوده ، آرزوی عمويش هم دامادی او بوده ! اين را شما با قاسمی كه در تاريخ بوده است مقايسه كنيد . تواريخ معتبر اين قضيه را نقل كرده‏اند كه‏ در شب عاشورا امام عليه السلام اصحابش را در خيمه عند قرب الماء  يا
نزديك آن خيمه جمع كرد و آن خطابه بسيار معروف شب عاشورا را به آنها القاء كرد كه نمی‏خواهم آن را به تفصيل نقل كنم . در اين خطبه امام بطور خلاصه به آنها می‏گويد شما آزاد هستيد . امام نمی‏خواسته كسی رو دربايستی‏ داشته باشد و خودش را مجبور ببيند ، حتی كسی خيال كند كه به حكم بيعت‏ لازم است بماند . لذا می‏گويد همه شما را آزاد كردم ، همه يارانم ، خاندانم ، برادرانم ، فرزندانم ، برادرزاده‏هايم . اينها جز به شخص من به‏ كس ديگری كار ندارند ، شب تاريك است و از اين تاريكی شب استفاده‏ كنيد و برويد و آنها هم قطعا با شما كاری ندارند . در اول هم از اينها تجليل می‏كند و می‏گويد منتهای رضايت را از شما دارم ، اصحابی بهتر از اصحاب خودم سراغ ندارم ، اهل بيتی بهتر از اهل بيت خودم سراغ ندارم .
اما همه آنها بطور دسته جمعی می‏گويند آقا چنين چيزی مگر ممكن است ، جواب پيغمبر را چه بدهيم ، وفا كجا رفت ، انسانيت كجا رفت ، محبت‏ كجا رفت ، عاطفه كجا رفت ؟ و آن سخنان پر شوری كه آنجا گفتند كه واقعا دل سنگ را كباب می‏كند ، يعنی انسان را به هيجان می‏آورد . يكی می‏گويد مگر يك جان هم ارزش اين حرفها را دارد كه كسی بخواهد فدای شخصی مثل تو كند

 *متفکر شهید استاد مرتضی مطهری*

نوشته : سید حسین عباس زاده در ساعت ٦:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/۱٧


 

چه جرم کرده ام ای جا ن ودل به حضرت تو           که طاعت من بی دل نمی شود مقبول

جانم فدایت یا حسین

نوشته : سید حسین عباس زاده در ساعت ٧:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/۱٥


 

خوش بسوزازغمش ای شمع که اینک من نیز                   هم بدین کارکمربسته وبرخا سته ام

                                           وزخدادولت این غم به دعا خواسته ام

نوشته : سید حسین عباس زاده در ساعت ٦:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/۱٤


 

شها سلطان مظلومان چوشددرکربلا مهمان                    لب آب روان عطشان زجورفرقهءاعدا

نوشته : سید حسین عباس زاده در ساعت ٩:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/۱۳


استاد شهید مرتضی مطهری

اگر سيدالشهداء عليه السلام بيايد و اينها را مشاهده كند ( البته او در عالم معنا كه می‏بيند ، اگر در عالم ظاهر هم بيايد ) ، می‏بيند ما برای او اصحاب و يارانی ذكر كرده‏ايم كه اصلا چنين اصحاب و يارانی نداشته است .
مثلا در كتاب محرق القلوب كه اتفاقا نويسنده‏اش هم يك عالمو فقيه بزرگی است ، ولی از اين موضوعات اطلاع نداشته ، نوشته شده است‏ كه يكی از اصحابی كه در روز عاشورا از زير زمين جوشيد ، هاشم مرقال بود ، در حالی كه يك نيزه هجده ذرعی هم دستش بود . آخر يك كسی هم گفته بود سنان بن انس كه بنا بقول بعضی سر امام حسين را بريد ، نيزه‏ای داشت كه‏ شصت فرع بود . گفتند نيزه شصت ذرعی كه نمی‏شود ! گفت خدا برايش از بهشت فرستاده بود . در كتاب محرق القلوب هم نوشته كه هاشم بن عتبه‏ مرقال با نيزه هجده ذرعی پيدا شد در حالی كه اين هاشم بن عتبه از اصحاب‏ حضرت امير بوده و در بيست سال پيش كشته شده بود . ما برای امام حسين‏ يارانی ذكر می‏كنيم كه چنين يارانی نداشته است . و يا زعفرجنی جزو ياران‏ امام حسين است . اما دشمنانی ذكر می‏كنند كه نبوده است . در كتاب اسرار الشهاده نوشته شده است كه لشكر عمر سعد در كربلا يك ميليون و ششصد هزار نفر بود . بايد سؤال كرد اينها از كجا پيدا شدند ؟ اينها همه در كوفه‏
بودند ، مگر چنين چيزی می‏شود ؟ ! و نيز در آن كتاب نوشته كه امام حسين‏ در روز عاشورا سيصد هزار نفر را با دست خودش كشت ! با بمبی كه در هيروشيما انداختند تازه شصت هزار نفر كشته شدند ، و من حساب كردم كه‏ اگر فرض كنيم كه شمشير مرتب بيايد و در هر ثانيه يك نفر كشته شود ، كشتن سيصدهزار نفر ، هشتاد و سه ساعت و بيست دقيقه وقت می‏خواهد . بعد كه ديدند اين تعداد كشته با طول روز جور در نمی‏آيد ، گفتند روز عاشورا هم‏ هفتاد ساعت بوده است !
همين طور درباره حضرت ابوالفضل گفته‏اند كه بيست و پنجهزار نفر را كشت كه حساب كردم اگر در هر ثانيه يك نفر كشته شود ، شش‏ ساعت و پنجاه و چند دقيقه و چند ثانيه وقت می‏خواهد . پس حرف اين مرد
بزرگ ، حاجی نوری را باور كنيم كه می‏گويد : اگر كسی بخواهد امروز بگريد، اگر كسی بخواهد امروز ذكر مصيبت كند ، بايد بر مصائب جديده ابا عبدالله‏ بگريد ، بر اين دروغهائی كه به اباعبدالله عليه السلام نسبت داده می‏شود ، گريه كند .
نمونه ديگر ، اربعين است . اربعين كه می‏رسد ، همه ، اين روضه را می‏خوانند و مردم هم خيال می‏كنند اين طور است كه اسراء از شام به كربلا آمدند و در آنجا با جابر ملاقات كردند و امام زين العابدين هم با جابر
ملاقات كرد . در صورتی كه بجز در كتاب لهوف كه آن هم نويسنده‏اش يعنی‏ سيد بن طاووس در كتابهای ديگرش آن را تكذيب كرده و لااقل تاييد نكرده‏ است ، در هيچ كتاب ديگری چنين چيزی نيست و هيچ دليل عقلی هم اين را تاييد نمی‏كند ، ولی مگر می‏شود اين قضايائی را كه هر سال گفته می‏شود از
مردم گرفت ؟ ! جابر اولين زائر امام حسين عليه‏السلام بوده است و اربعين‏ هم جز موضوع زيارت قبر امام حسين عليه‏السلام هيچ چيز ديگری ندارد . موضوع‏ تجديد عزای اهل بيت نيست ، موضوع آمدن اهل بيت به كربلا نيست ، اصلا راه شام از كربلا نيست ، راه شام به مدينه ، از همان شام جدا می‏شود .  

نوشته : سید حسین عباس زاده در ساعت ۸:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/۱۳


استاد شهید مرتضی مطهری

نمونه ديگر از تحريف در وقايع عاشورا كه يكی از معروفترين قضايا شده‏ است و حتی يك تاريخ هم به آن گواهی نمی‏دهد قصه ليلا مادر حضرت علی اكبر است . البته ايشان مادری به نام ليلا داشته‏اند ، ولی حتی يك مورخ نگفته‏ كه ليلا در كربلا بوده است . اما ببينيد كه چقدر ما روضه ليلا و علی اكبر داريم ، روضه آمدن ليلا به بالين علی اكبر . حتی من در قم ، در مجلسی كه‏ به نام آيه الله بروجردی تشكيل شده بودكه البته خود ايشان در مجلس نبودند ، همين روضه را شنيدم كه علی اكبر به‏ ميدان رفت ، حضرت به ليلا فرمود كه از جدم شنيدم كه دعای مادر در حق‏ فرزند مستجاب است ، برو در فلان خيمه خلوت موهايت را پريشان كن ، در حق فرزندت دعا كن شايد خداوند اين فرزند را سالم بما برگرداند ؟ ! اولا ليلائی در كربلا نبوده كه چنين كند . ثانيا اصلا اين منطق ، منطق حسين نيست‏  منطق حسين در روز عاشورا ، منطق جانبازی است . تمام مورخين نوشته‏اند كه هر كس اجازه می‏خواست ، حضرت به هر نحوی كه می‏شد عذری برايش ذكر

می‏كرد ، بجز برای علی اكبر فاستاذن فی القتال اباه فاذن له (  يعنی تا اجازه خواست ، گفت برو)
 

نوشته : سید حسین عباس زاده در ساعت ۸:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/۱۳


 

  استادشهید مرتضی مطهری:

عرض می‏كنم ، مرحوم حاج ميرزا حسين نوری اعلی الله مقامه ، استاد مرحوم‏ حاج شيخ عباس قمی و مرحوم حاج شيخ علی اكبر نهاوندی در مشهد و مرحوم حاج‏ شيخ محمد باقر بيرجندی محدث كه مرد بسيافوق‏العاده‏ای بوده است ، محدثی‏ است كه در فن خودش فوق‏العاده متبحر بوده و حافظه‏ای بسيار قوی داشته‏ است . مرد با ذوق و بسيار باشور و حرارت و با ايمانی بوده است . گو اينكه بعضی از كتابهايی كه اين مرد نوشته در شان او نبوده و علمای وقت‏ هم ملامتش كردند ، ولی معمولا كتابهايش خوب است ، مخصوصا كتابی در
موضوع منبر نوشته است بنام " لؤلؤ و مرجان " كه با اينكه كتاب‏ كوچكی است ولی فوق العاده خوب است . در اين كتاب راجع به وظايف اهل‏ منبر سخن گفته است . همه اين كتاب در دو فصل است ، يك فصل آن درباره‏ اخلاص ، يعنی خلوص نيت است كه يكی از شرايط گوينده ، خطيب ، واعظ ، روضه خوان اين است كه خلوص نيت داشته باشد . منبر كه می‏رود ، روضه كه‏ می‏خواند ، به طمع پول نباشد و چقدر عالی در اين موضوع بحث كرده است كه‏ من وارد بحث آن نمی‏شوم . شرط دوم ، صدق و راستی است ، و در اينجاست كه‏ موضوع راست گفتن و دروغ گفتن تشريح شده و انواع دروغها را چنان بحث‏ كرده كه من خيال نمی كنم در هيچ كتابی درباره دروغ و انواع آن به اندازه‏ اين كتاب بحث شده باشد و شايد نظير اين كتاب در دنيا وجود نداشته باشد
.
عجيب اين مرد تبحر از خودش نشان داده است .
اين مرد بزرگ در همين كتاب نمونه‏هايی از دروغهايی را كه معمول است و به حادثه تاريخی كربلا نسبت می‏دهند ، ذكر می‏كند . آنچه كه‏ من می‏گويم غالبا يا همه آن ، همانهايی است كه مرحوم حاجی نوری هم از
آنها ناله كرده است ، و حتی صريحا اين مرد بزرگ می‏گويد : امروز بايد عزای حسين را گرفت اما برای حسين در عصر ما يك عزای جديدی است كه در گذشته نبوده است و آن اينهمه دروغهائی است كه درباره حادثه كربلا گفته‏ می‏شود و هيچكس جلوی اين دروغها را نمی‏گيرد . برای مصيبت حسين بن علی‏
بايد گريست ، ولی نه برای شمشيرها و نيزه‏هايی كه در آن روز بر پيكر شريفش وارد شد ، بلكه به خاطر دروغها . و در مقدمه كتاب هم نوشته است‏ كه فلان عالم بزرگ از علمای هندوستان نامه‏ای به من نوشته و از روضه‏های‏ دروغی كه در هندوستان خوانده می‏شود شكايت كرده و از من خواهش كرده است‏
كه كاری بكنم و كتابی بنويسم كه جلوی روضه‏های دروغ در آنجا گرفته شود . بعد مرحوم حاجی می‏نويسد : اين عالم هندی خيال كرده است كه روضه خوانها وقتی به هندوستان می‏روند دروغ می‏گويند ، نمی‏داند كه آب از سرچشمه گل‏ آلود است و مركز روضه‏های دروغ ، كربلا و نجف و ايران يعنی همين مراكز تشيع است . حالا ، من بطور نمونه تحريفاتی را بيان می‏كنم كه بعضی از اينها مربوط به وقايع قبل از عاشورا ، بعضی مربوط به وقايع بين راه ،بعضی مربوط به ايام اقامت در ماه محرم ، بعضی مربوط به ايام اسارت و
بعضی هم مربوط به ائمه بعد از قضايای كربلا ، و اغلب مربوط به روز عاشورا ست . حال برای هر كدام دو نمونه می‏آورم .

يك مطلب را لازم است قبلا بگويم كه در همه اينها مردم مسؤولند . يعنی‏ شما مردمی كه در روضه خوانيها شركت می‏كنيد ، هيچ خيال نمی‏كنيد كه در اين‏ قضيه مسؤول هستيد ، بلكه فكر می‏كنيد كه مسؤول فقط گويندگان هستند . دو مسؤوليت بزرگ مردم دارند ، يكی اينكه نهی از منكر بر همه واجب است . وقتی می‏فهمند و می‏دانند كه اغلب هم می‏دانند كه دروغ است ، نبايد در آن‏ مجلس بنشينند كه حرام است و بايد مبارزه كنند . و ديگر از بين بردن‏ تمايلی است كه صاحب مجلسها و مستمعين به گرم بودن مجلس دارند و به‏
اصطلاح مجلس بايد بگيرد ، بايد كربلا شود . روضه خوان بيچاره می‏بيند كه‏ اگر هر چه می‏گويد راست و درست باشد آن طور كه شايد و بايد مجلس‏ نمی‏گيرد و همين مردم هم دعوتش نمی‏كنند ، ناچار يك چيزی اضافه می‏كند . مردم بايد اين انتظار را از سر خودشان بيرون كنند و با رفتارشان آن روضه‏ خوانی را كه می‏ميراند و مجلس را كربلا می‏كند تشويق نكنند . كربلا می‏كند يعنی چه ! مردم بايد روضه راست بشنوند تا معارفشان ، سطح فكرشان بالا بيايد و بدانند كه اگر روحشان در يك كلمه اهتزاز پيدا كرد ، يعنی با روح‏
حسين بن علی هماهنگ شد و در نتيجه اشكی ولو ذره‏ای ، از چشمشان بيرون آمد واقعا مقام بزرگی است . اما اشكی كه از راه قصابی كردن از چشم بيرون‏ بيايد اگر يك دريا هم باشد ارزش ندارد .
نقل می‏كنند كه يكی از علمای بزرگ در يكی از شهرستانها تا اندازه‏ای درد دين داشت و هميشه به اين دروغهائی كه روی منبر گفته می‏شد اعتراض می‏كرد و تعبيرش هم اين بود كه اين زهرماريها چيست كه بالای‏ منبرها می‏گوئيد . يك وقت يك واعظی به او گفت اگر اينها را نگوئيم اصلا بايد در دكان را تخته كنيم ! آن آقا جواب داد اينها دروغ است و نبايد گفته شود . از قضا چندی بعد خود اين آقا بانی شد و مجلسی در مسجد خودش‏ تشكيل داد و همان واعظ را دعوت كرد ، ولی قبل از شروع منبر به واعظ گفت‏ من می‏خواهم به عنوان نمونه مجلسی ترتيب بدهم كه جز روضه راست در آن‏ خوانده نشود و تو هم بايد مقيد باشی كه جز از كتابهای معتبر هيچ روضه‏ای‏ نخوانی ، و با تعبير خودش گفت از آن زهرماريها نبايد چيزی بگويی . واعظ
هم گفت چون مجلس مال شماست اطاعت می‏شود . شب اول خود آقا در محراب‏ رو به قبله نشسته بود ، منبر هم كنار محراب بود . آقای واعظ صحبتهايش‏ را كرد و موقع خواندن روضه شد ، شروع كرد به خواندن روضه و خود را مقيد كرده بود كه جز روضه راست چيزی نگويد ، اما هر چه گفت مجلس تكان نخورد
و همين طور يخ كرده بود . آقا ديد عجب ، اين مجلس مال خودش هم هست‏ بعد مردم چه می‏گويند ، زنها می‏گويند لابد آقا نيتش پاك نيست كه مجلسش‏ نمی‏گيرد ، اگر آقا خودش نيتش درست بود ، اخلاص نيت داشت ، حالا كربلا شده بود . ديد كه آبرويش می‏رود چه بكند ؟ يواشكی و زير چشمی به واعظ گفت يك كمی از آن زهرماريها قاطی كن .
اين انتظاری كه مردم برای كربلا شدن دارند ، خود دروغ ساز است و لهذا غالب جعلياتی كه شده است مقدمه گريز زدن بوده است

يعنی برای اينكه بشود گريزی زد و اشك مردم را جاری كرد يك جعل صورت‏ گرفته و غير از اين چيزی نبوده است . اين قضيه را من مكرر شنيده‏ام و لابد شما هم شنيده‏ايد ، و حاجی نوری در مقدمات قضايا آن را نقل كرده است كه‏ می‏گويند روزی اميرالمؤمنين علی عليه السلام بالای منبر بود و خطبه می‏خواند  امام حسين عليه السلام فرمود من تشنه‏ام و آب می‏خواهم ، حضرت فرمود كسی‏ برای فرزندم آب بياورد ، اول كسی كه از جا بلند شد ، كودكی بود كه همان‏ حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام بود ، ايشان رفتند و از مادرشان يك‏ كاسه آب گرفتند و آمدند وقتی كه وارد شدند در حالی وارد شدند كه آب را روی سرشان گرفته بودند و قسمتی از آن هم می‏ريخت كه با يك طول و تفصيلی‏ قضيه نقل ميشود . بعد اميرالمؤمنين علی عليه السلام چشمشان كه به اين‏ منظره افتاد اشكشان جاری شد . به آقا عرض كردند چرا گريه می‏كنيد ؟ فرمود
قضايای اينها يادم افتاد كه ديگر معلوم است گريز به كجا منتهی می‏شود . حاجی نوری در اين جا يك بحث عالی دارد ، می‏گويد شما كه می‏گوئيد علی در بالای منبر خطبه می‏خواند ، بايد بدانيد كه علی فقط در زمان خلافتش منبر می‏رفت و خطبه می‏خواند . پس در كوفه بوده است و در آن وقت امام حسين‏ مردی بوده كه تقريبا سی و سه سال داشته است . بعد می‏گويد اصلا آيا اين‏ حرف معقول است كه يك مرد سی و سه ساله در حالی كه پدرش دارد مردم را موعظه می‏كند و خطابه می‏خواند ناگهان وسط خطابه بگويد آقا من تشنه‏ام آب‏
می‏خواهم ؟ اگر يك آدم معمولی اين كار را بكند می‏گويند چه آدم بی‏ادب و بی‏تربيتی است ، و از طرفی حضرت. ابوالفضل هم در آن وقت كودك نبوده ، يك نوجوان اقلا پانزده ساله بوده‏ است . می‏بينيد كه چگونه قضيه‏ای را جعل كردند . آيا اين قضيه در شان امام‏ حسين است ؟ ! و غير از دروغ بودنش ، اصلا چه ارزشی دارد ؟ آيا اين شان‏ امام حسين را بالا می‏برد يا پائين می‏آورد ؟ مسلم است كه پايين می‏آورد ، چون يك دروغ به امام نسبت داده‏ايم و آبروی امام را برده‏ايم ، طوری حرف‏ زده‏ايم كه امام را در سطح بی‏ادبترين افراد مردم پائين آورده‏ايم . در حالی‏ كه پدری مثل علی مشغول حرف زدن است ، تشنه‏اش می‏شود ، طاقت نمی‏آورد كه‏
جلسه تمام شود و بعد آب بخورد ، همانجا حرف آقا را می‏برد و می‏گويد من‏ تشنه‏ام ، برای من آب بياوريد !

                                                           ادامه دارد!                                

نوشته : سید حسین عباس زاده در ساعت ۱:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/۱٢


 

ای غایب از نظر به خدامی سپارمت           جانم بسوختی وبه جان دوستدارمت

تادامن کفن نکشم زیرپای خاک                   باورمکن که دست زدامن بدارمت

نوشته : سید حسین عباس زاده در ساعت ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/۱٢


 

شعر خونبار من ای باد بدان يار رسان              که ز مژگان سيه بر رگ جان زد نيشم

 

نوشته : سید حسین عباس زاده در ساعت ٦:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/۱٢


برداشت آزاد هرچيزی را باور نکن

داستانی است كه بد نيست آن را بگويم . يك نفر از علماء نقل می‏كرد كه‏:

در ايام جوانيش مداحی از تهران به مشهد آمده بود كه روزها در مسجد گوهرشاد يا در صحن می‏ايستاد و شعر می‏خواند ، مديحه می‏خواند . از جمله غزل‏ معروف منسوب به حافظ را می‏خواند :

ای دل غلام شاه جهان باش و شاه باش            پيوسته در حمايت لطف اله باش  

قبر امام هشتم سلطان دين رضا                    از جان ببوس و بر در آن بارگاه باش 

اين آقا برای اينكه او را دست بيندازد ، رفته بود و به او گفته بود
آقا چرا اين شعر را غلط می‏خوانی ؟ بايد اين طور بخوانی :

قبر امام هشتم سلطان دين رضا                     از جان ببوس و بر در آن ، بار كاه باش

يعنی وقتی به در حرم رسيدی همان طور كه يك بار كاه را از روی الاغ‏ بزمين می‏اندازند ، تو هم فورا "خودت را بزمين بينداز . از آن پس هر وقت‏ مداح بيچاره اين شعر را می‏خواند ، بجای بارگاه می‏گفت بار كاه و خود را هم بزمين می‏انداخت . اين را می‏گويند تحريف.

يك وقت است كه تحريف در يك سخن عادی است . مثل اينكه‏ دو نفر در نقل قول و گفتار يكديگر تحريف كنند . يك وقت هم هست كه‏ تحريف در يك موضوع بزرگ اجتماعی است ، مثل تحريف در شخصيتها .
شخصيتهايی هستند كه قول و عملشان برای مردم حجت است ، خلقشان برای مردم‏ نمونه است . مثلا كسی سخنی را به علی عليه السلام نسبت می‏دهد كه نگفته‏ است ، يا مقصودش چيز ديگری بوده ، اين خيلی خطرناك است . خلق و خوئی‏
را به پيغمبر ، به امام نسبت می‏دهد ، در صورتی كه خلق او طور ديگری بوده‏ است . يا در يك حادثه بزرگ ، در يك حادثه تاريخی كه از نظر اجتماع‏ يك سند اجتماعی و يك پشتوانه اخلاقی و تربيتی است ، تحريف بوجود آوردند . اين ديگر چقدر اهميت دارد و چقدر خطرناك است كه تحريفات ، چه تحريف لفظی و چه تحريف معنوی درموضوعاتی صورت بگيرد كه موضوع عادی‏ نيستند . يك وقت كسی در شعر حافظ تحريفی می‏كند يا مثلا در كتاب موش و گربه دست می‏برد اين چندان اهميتی ندارد . البته نبايد در يك كتاب ادبی‏ با ارزش كسی تحريف بكند . يك وقتی يكی از استادها مقاله‏ای درباره كتاب موش و گربه كه از نظر ادبی بسيار كتاب با ارزشی است نوشته بود و ثابت كرده بود كه بقدری‏ مردم در آن دست برده و شعرها را كم و زياد و كلمه‏ها را عوض كرده‏اند كه‏ حد ندارد . بعد نوشته بود كه به نظر من قومی در دنيا به اندازه قوم‏ ايرانی بی‏امانت نيست كه اين همه در آثار خودش دخل و تصرفها و تحريفهای‏ بی‏جا بكند .

                                       (استادمرتضی مطهری) 

 

نوشته : سید حسین عباس زاده در ساعت ٦:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/۱٢


 

به فیض جرعهءجام توتشنه ایم ولی              نمی کنیم دلیری نمی دهیم صداع

نوشته : سید حسین عباس زاده در ساعت ٧:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/۱۱


 

ای دررخ توپیداانوارپادشاهی                  درفکرت توپنهان صد حکمت الهی

نوشته : سید حسین عباس زاده در ساعت ۱٢:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/۱٠


 

یادم آمدازحسین آن کشته دشت کربلا          آنکه بهرش خون روان از چشم گریان       علیست

نوشته : سید حسین عباس زاده در ساعت ۱٠:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/٩


به ياد عباس

چون بنگرم به قامت عباس ودست او    نخلی فتاده وقطع دودستانم آرزوست

نوشته : سید حسین عباس زاده در ساعت ٩:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/٩


ياد حسين هميشه دردل هاست(استاد مطهری)

حسین را یک روز کشتندوسراوراازبدن جدا کردنداماحسین که فقط این تن نیست حسین که مثل من وشما نیست حسین یک مکتب است وبعدازمرگش زنده تر می شود.دستگاه بنی امیه خیال کردکه حسین را کشت وتمام شد ولی بعدفهمید که مرده حسین اززنده حسین مزاحمتر است ترتبت حسین کعبه صاحبدلان است .زینب هم به یزید همین راگفت .گفت:اشتباه کردی هرنقشه ای که داری به کارببر ولی مطمئن باش که تو نمی توانی برادر مرا بکشی وبمیرانی برادر من زندگیش طور دیگری است اونمرد بلکه زنده تر شد .درآن وقت مرثیه گوهامثل مرثیه گوهای حالا نبودند.(کمیت)مرثیه گوبود(دعبل خزایی)مرثیه گوبود.همان دعبل خزایی که گفت پنجاه سال است که من دارخودم را به دوش کشیده ام .اوطوری مرثیه می گفت که تخت خلفای اموی وعباسی را متزلزل می کرد. اوکه محتشم نبود شعرای ما چرخ وفلک را مسئول شهادت حسین دانسته اند (کمیت )که اینجورنبوده است یک قصیده که می گفت دنیارامتزلزل می کردولی با تاریخچه حسین بانام حسین با مرثیه حسین .دیدندعجب !قبرحسین هم دردسری برای ما شده است تصمیم گرفتند که قبرش را ازبین ببرند قبرش راخراب کردندتمام اثار آن را محو کردند پستی وبلند های زمین را هم را یکسان کردندبه محل قبرآب انداختندبه طوری که عهدی درآن سرزمین نفهمندکه قبرحسین درکدام نقطه بوده است اما مگر شد؟حتی روی آوردن مردم به ان هم بیشتر شد. خودمتوکل یک سر مغنیه(آوازه خوان)داردیک وقتی بااو کارداشت وسرغ اورا گرفت گفتند :نیست .گفت کجاست ؟گفتن به مسافرت رفته است .بعدازمدتی که امدمتوکل ازاوسئوال کردکجارفته بودی ؟جواب دادبرای زیارت به مکه رفته بودم متوکل گفت الان که وقت زیارت مکه نیست واسرار کرد که باید بگویی کجارفته بودی بالاخره معلوم شد این زن به زیارت حسین بن علی رفته بود که متوکل آتش گرفت وفهمید نام حسین را نمی شود فراموشاند.

نوشته : سید حسین عباس زاده در ساعت ٢:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/٩


 

(*گریه ازخوف خدا مایه نجات از جهنم است *)

نوشته : سید حسین عباس زاده در ساعت ٩:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/۸


حماسه

     (فالموت في حياتكم مقهورين والحيات في موتكم قاهرين.)

   *زندگی این است که بمیرند ولی فائق باشید ومردن *

      * این است که زنده باشیدولی توسری خور*

تن مرده وگریه دوستان              به اززنده وتعنه دشمنان

مراعارآید از این زندگی               که سالارباشم کنم بندگی 

نوشته : سید حسین عباس زاده در ساعت ٩:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/۸


 

همه شب دراین امیدم که نسیم صبحگاهی        به پیام آشنایان بنوازد آشنا را

                              

                                     که دعای صبحگاهی اثری کند شمارا

نوشته : سید حسین عباس زاده در ساعت ۸:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/۸